آترينآترين، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

موسیقی زندگی

گل قشنگم ..... آترین

روزهامو با تو دوست داشتني ترين موجود دنيا ميگذرونم... با تو كه با حضورت زيباترين سكانس هاي زندگي جلوي چشام اومده با تو كه زيباترين فرشته روي زميني خيلي خيلي دوستت دارم دوست داشتنم رو نه هيچ زبوني ميتونه بيان كنه و نه هيچ قلمي ميتونه توصيفش كنه اين روزها روزهاي با تو بودنه ... قيمتي ترين و با ارزش ترين روزهاي خدا واي اگه بدوني تازگيها چقدر با مزه حرف ميزني ميخوام بخورمت من ميگم عموزنجير باف       تو ميگي بلهههه من ميگم كلاغه ميگه          تو ميگي گارگار من ميگم هاپو چي ميگه      تو ميگي فقط يك بار هاپ من ميگم گوشت كو&...
26 خرداد 1393

دلم یه معجزه میخواهد

 نمي دونم چرا هيچ وقت مثل يه بچه  آدم نمي تونم با خدا درد و دل كنم فكر ميكنم خوب اخه من به خدا چي بگم وقتي از تمام زير و روي زندگي من باخبره  هميشه موقع دعا كردن اول از همه مريضها بعد سلامتي خانواده و مخصوصا دختر نازم اما وقتي كه دعام براي همه تموم ميشه ميمونم براي خودم چي بخوام البته نه اينكه اصلا چيزي نمي خوام ها نه اما ميگم خدايا همون چيزي كه تو دلمه بهم بده اما از كلمه معجزه از بچگي خوشم ميومد الان هم ميگم خدايا دلم معجزه ميخواهد با وجود اينكه خيلي چيزهاي خوبي تو زندگيم دارم اما باز منتظر اون معجزت كه ميدانم يه روزي زندگيمو متحول ميكنه هستم (الهي امين) ديوانه شدم خيلي ناراختم بدون دليل اصلا حوصله زندگي...
17 خرداد 1393

خاطرات جنین

_________________________ *** شروع : تا چند وقت پیش نبودم اما حالا زندگی مشترکم را شروع کردم و فعلا برای مسکن، رحم را برای چند ماه اجاره کردم........البته به محض تمام شدن مهلت صاحب خانه مرا بیرون می اندازد و تمام وسایلم را هم می گذارد توی کوچه اظهار وجود : هنوز کسی از وجودم خبر ندارد .البته وجود که چه عرض کنم .هرچند ساعت یکبار تا می خواهم سلول هایم را بشمرم همه از وسط تقسیم می شوند و حساب و کتابم به هم می ریزد . زندان : گاهی وقت ها فکر میکنم مگه چه کار بدی کردم که مرا به تحمل یک حبس 9 ماهه در انفرادی محکوم کرده اند ؟؟؟؟ !!!!!!!!! فرق اینجا با آنجا : داشتم با خودم فکر می کردم اگه قراربود ما جنین ها به جای رحم م...
17 خرداد 1393
1